این که اشک ریختم ....بخاطر همه چیز.
...وباماشینم رفتم رفتم تا برسم تاقدمگاه ...اونجام اشک ریختم ....خیلی
وباز امروز پشت بوم خونه رو وجب کردم .....قدم قدم
دویست متر رو دویست بار گذرندم....
سردبود....خیلی....دستام یخ زد...
بازم اشک ریختم ....
اما هنورم ناآرومم.
خدایا نگاهم کن
تکیه گاه...ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36
امروز داییم بخاطرنجابتم جلو جمع دعواکرد....
دایی خیلی مردی .....
ببخش که بخاطر من خورد شدی....
خدایا به دادم برس .....هیچکی غیرتوندارم ....
تکیه گاه...ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36
ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36
وچقدر شیرین که حس کنی یکی هست که هواتو داره
تکیه گاه...ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36
ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36
ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36
روزهای بارونی گذشت اما اینقدر بارونی بودم که نفهممش
امروزم بارون اومد...تا برم و حسابی دق دلیم دربیاد ...
نمیدونی...اصلا هیچکی نمیدونه لبخند بچه ها چقدر برام شیرینه
حتی اگه لحظه ای باشه
کاش یه روز بارونی کلبه تنهاییم :قدمگاه باشم.
..البته خعلی دلم میخوادبانعیمه اونجاباشم....
خوبه حالش...بچه های خودمم آرومن....
واین تنهادلخوشیمه...
تکیه گاه...ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:36